تاثیر سختیها در رشد و تکامل انسان   

تاثیر سختیها در رشد و تکامل انسان

 

با تأمل در آیات قرآن و روایات, متوجه این مطلب می شویم كه خداوند شداید و بلاها را مخصوصاً متوجه كسانی می كند كه مورد لطف و رحمت خاصه او هستند

با تأمل در آیات قرآن و روایات, متوجه این مطلب می شویم كه خداوند شداید و بلاها را مخصوصاً متوجه كسانی می كند كه مورد لطف و رحمت خاصه او هستند. شداید و سختی ها در حقیقت تحفه های الهی می باشند. در حدیث آمده است: (اِنَّ اللهَ یَتَعاهدُ للمؤمِن بِالبَلاء كَما یَتَعاهد الرجل اَهله بِالهَدیه مِن الغیبهٔ; خداوند بنده مؤمن را به وسیله فرستادن سختی و مشكل یاد می كند, آن طور كه یك مرد هنگامی كه در مسافرت است, با فرستادن یك هدیه, خاندان خود را یاد می كند و مورد محبت و نوازش قرار می دهد.)

در حدیث دیگری وارد شده است: (إنّ الله إذا اَحَبّ عَبداً غَتَّهُ بِالبلاء غَتّاً; خداوند وقتی كه بنده ای را دوست بدارد او را در شداید غرق می كند.)

ادامه نوشته

علی چون حسم زهر ا را کفن کرد

على چون جسم زهرا را كفن كرد

 شقايق را نهان در ياسمن كرد

دو نور ديده اش از ره رسيدند

 به زارى جانب مادر دويدند

خود افكندند بر آن جسم رنجور

عيان شد معنى نورٌ على نور

بغل بگشاد و در آغوششان برد

 چنان ناليد كز سر هوششان برد

ايا مادر! دلت از ما رميده

 چو اشك افكنده اى ما را ز ديده

بيا مادر يتيمان را به بر گير

 وز آفت جوجگان را زير پر گير

گل و بلبل به نغمه ناله سر كرد

 بغل بگشاد و گل ها را به بر كرد

 (شيخ محمّد نهاوندى)

 

 

  از لاله زار توحید آتش زبانه می زد 

 

 گل گشته بود پرپر بلبل ترانه می زد

 

 ...

 

در گلشن ولایت یک نو شکفته گل بود

 

گر می گذاشت گلچین آن گل جوانه می زد

 

... 

 

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را 

 

قاتل گهی به کوچه گاهی به خانه می زد

 

... 

 

گاهی به پشت و پهلو گاهی به دست و بازو 

 

گاهی به چشم و صورت گاهی به شانه می زد

 

... 

 

گردیده بود قنفذ هم دست با مغیره 

 

او با غلاف شمشیر این تازیانه می زد

 

... 

 

وقتی که باغ می سوخت صیاد بی مروت 

 

مرغ شکسته پر را در آشیانه می زد

 

 ...

 

با چشم خویش دیدم جان دادن پدر را 

 

از ناله ای که مادر در آستانه می زد

 

 ...

 

این روزها که میدید موی مرا پریشان 

 

با اشک دیده می شست با دست، شانه می زد

 

 

 

 

 

در گلشن رسالت آتش زبانه می زد 
گل گشته بود خاموش بلبل ترانه می زد 
در بوستان توحید یک ناشکفته گل بود 
گر می گذاشت گلچین این گل جوانه می زد 
وقتی که باغ می سوخت صیّاد بی مروّت 
مرغ شکسته پر را در آشیانه می زد

 

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را 
دشمن گهی به کوچه گاهی به خانه می زد 
گردیده بود قنفذ همدست با مغیره 
او با غلاف شمشیر این تازیانه می زد 
با چشم خویش دیدم مظلومی پدر را 
از ناله ای که مادر در آستانه می زد 
این روزها می دید موی مرا پریشان 
از دیده اشک می ریخت با دست شانه می زد 
مردم به خواب بودند مادرزهوش می رفت 
بابا به صورتش آب ز اشک شبانه می زد