تلخی‌ها خواهد گذشت و قطعاً راحتی در انتظار ملّت ما است

تلخی‌ها خواهد گذشت و قطعاً یُسر در انتظار ملّت ما است

مهاجرین عزیز افغانستان این روزها با مشکلات فراوان مواجه هستند سختیهای مهاجرت بسیار طاقت فرسا است . اما سنّت الهی این است که فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا*إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا.

(اگر سختیها را تحمّل کردید، خدای متعال درهای فَرَج را خواهد گشود. اگر مجاهدت در راه خدا را بر جسم و نفس خودتان هموار کردید، خدای متعال روشنایی فَرَج را به شما نشان خواهد داد و درهای فَرَج را به روی شما باز خواهد کرد)

این بهترین تسلّی برای مؤمنین است که خدا چنین سنتی دارد وهر جا بار سنگینی هست و دشواری‌هایی دارد خدا برای آن فَرَج و یُسری قرار داده است. این سختی‌ها سرآمدی دارد، می‌گذرد، آخرش شیرینیِ کامیابی و پیروزی است.

شاعران هم میفرمایند:

همانا پس از سختی آسایشی است پس از محنت رنج و آرامشی است

نروید هیچ تخمی تا نگندد نه کاری برگشاید تا نبندد

پس از تیرگی روشنی گیرد آب برآید پس از تیره شب آفتاب

از آن زمان که فکندند چرخ را بنیاد دری نبست زمانه که دیگری نگشاید

هر یکی را عوض دهد هفتاد گر دری بست به تو ده بگشاید

در نومیدی بسی امید است از پس ظلمت دو صد خورشیدهاست

هرچه ازحد بگذرد ناچار گردد ضد آن زایل شود هر آنچه بکلی کمال یافت

منتهای کمال نقصان است گل بریزد به وقت سیرابی

وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجاࣰ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُ .

به شرط این که در این مشکلات وظیفه دینی خود را فراموش نکنید

(خدای متعال به برکت مجاهدت و به شرط ایستادگی، بیرون از دایره‌ی محاسبه‌ی معمولی عقول بشری، درها را باز و راهها را هموار می‌کند)

تلخی‌ها خواهد گذشت و قطعاً یُسر در انتظار ملّت ما است

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا*إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا.

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا*إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا.

# داستان_آموزنده 👇

🌼در زمان‌های گذشته، پادشاهی روزی یک تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند #پادشاه بی‌تفاوت از کنار تخته سنگ می‌گذشتند؛
🌼بسیاری هم غر می‌زدند که این چه شهری است که #نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بی‌عرضه‌ای است و… با وجود این، هیچکس تخته سنگ را از وسط جاده بر نمی‌داشت.
🌼نزدیک غروب، یک مرد روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط #جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه‌ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود.
🌼کیسه را باز کرد و داخل آن سکه‌های #طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود: هر سد و مانعی می‌تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.
🌼مرد روستایی با دیدن سکه های طلا بسیار خوشحال شد و خدا را بابت این نعمت شکر نمود و با آنها زندگی خویش را تغییر داد و از فقر نجات یافت.
🌼آری؛ گاهی انسان گرفتار #مشکلات و گرفتاری ها می شود و موانعی بر سر راه وی گذاشته می شود که این مشکلات و موانع در ظاهر ناخوشایند و بد محسوب می شود اما ممکن است در دل این مشکلات و موانع خیری نهفته باشد و موجب تغییر مسیر زندگی انسان گردد و او را رشد دهد و #سعادت_حقیقی دنیوی و اخروی او را تضمین نماید.
🌼به همین جهت است که #خداوند در سوره شرح دو مرتبه تأکید کرده است که بعد از هر سختی ها و مشکلات آسانی و راحتی وجود دارد و اگر انسان سختی ها و مشکلات را تحمل نماید و با آنها مبارزه کند و موانع را از سر راه بردارد به رفاه و #خوشبختی می رسد.
🌼خداوند می فرماید: فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.
پس مسلما با سختى آسانى است. و مسلما با سختى #آسانى است.
(سوره شرح، آیات 6-5)
🌼
🍃🌼
🌼🍃🌼

حکایتی بسیار زیبا از مولانا

حکایتها حاوی نکات قابل تاملی هستند . باشد که ازاین جکایت ها درس هایی بگیریم و عمل کنیم.

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد :

ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین گره بگشای و گندم را بریز

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!

پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخش نمود...

نتیجه گیری مولانا از بیان این حکایت:‌

تو مبین اندر درختی یا به چاه

تو مرا بین که منم مفتاح راه